X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
.... به یزدان که گر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم ....
جمعه 13 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:35 ب.ظ

خسته ام از این همه فکر 

یک هفته تمام , تمام سعیم را کردم تا با قدرت جذب و  یوگا امروز را آنگونه که دوست می داشتم به تصویر بکشم , زیبا بود و نزدیک به آنچه در ذهن پرورانده یودم

یازهم کافه همیشگی , بازهم اولین دیدار

ولی تصویرم نصفه شد,  شاید اگر برروی میز کنار طاقچه کتاب می نشستیم , نیمه دیگر تجسمم به حقیقت می پیوست 


ولی بازهم نشد


نمی دانم  کی , کی ها را پاسخ می گویی !!!!

انتظار و انتظار و انتظار 

هی سوال های بی جواب !! هی نزن آرام من بر جان من و . . .. .

هی دل لرزهای ناگهانی من 

هی سکوت و ارامش تو

فنجان قهوه در پی فنجانی دیگر

مرور روزهای شیرین, لحظه هجوم  افکار پرشیان


شاید دیر و شاید هرگز

ولی من بازهم رویایم را کنار حوض آبی خیال , غرق در بوسه ماهی های کوچک قرمز, میان عطر اطلسی ها و بنفشه , به بلندی گیسوان کهنسال بید, می بافم, می بافم. 


رویایم را , تو را , وحکمت خدا را یاور دارم 


ولی ترس ذات من است گاه گاهی دل کوچک تنهاییم می لرزد وبرای همین می پرسم , کی هایم را کی پاسخ می گویی ؟؟؟


و هنوز منتظرم تا بشنوم کی هایم را کی پاسخ می گویی ؟؟؟

محبوب ترین وبلاگ ها