X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
.... به یزدان که گر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم ....
چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:44 ب.ظ

هیچی نگو

فقط گوش کن کوچکم ، می خواهم برایت از احساسم بگویم. 

من می گویم تا تو مثل همیشه ارام بی قراری هایم شوی ، می ترسم از همه چیز ، از آرزو ، رویا ، انتظار، صبر


امروز دلم هوای صفحه های حوضه نقره را کرد ، انگشتانم آرزو نوازش سازم را 

و گلویم ، طعم تلخ فنجان های قهوه ،

 چشمانم ، جستجوی حضورت را پیش از اخرین جرعه فنجان 


ولی فراموش کرد ، هزینه این انتظار ، از نفس افتادن نگاه دزدکی بر صفحه تلفن است.


فراموش کرده  بودم اگر عقربه ها از ثانیه های همیشگی بگذرد ، تحمل ضربه های  قلبم را ندارم

این چه ارزویی بود ؟؟؟؟ چرا فراموش کردم نوشتنم تنها با غم اغاز می شود 


می ترسم ، مبادا بزرگترین آرزویم  فقط در خواب باشد ؟؟ نکند باد، رویاهایم را بشکافد 


می ترسم ، 

نگو صبر ، دیگر توانش را ندارم 

می ترسم 

صدایم کن ، مثل همیشه ، ارام  نا ارامی هایم باش ولی اسم هیچ یک را نیار (انتظار، صبر ، زمان)


چقدر خودخواه شده ام


محبوب ترین وبلاگ ها