X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
.... به یزدان که گر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم ....
جمعه 18 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 04:39 ب.ظ

هیچ کس نفهمید چه غمی دارم

خواسته و ناخواسته تازیانه ام زدید 

سکوت کرده ام , سکوت ناگهان چشم گشودم سرتاسر سورت وگزدنم پراز خون شده بود


حتی خودم هم نفهمیدم 


ناگهان خون به نرمی اشک بر تمام صورتم جاری شد 


ترسیدم

از خون


ولی بیهوده بود فقط این خون حالم را درک کرد کرده بود و شاید سزای صداقتم بود که با شما داشتم

شمایی که از سادگیم , صداقتم تازیانه ای بر روحم ساخته اید


محبوب ترین وبلاگ ها