X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
.... به یزدان که گر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم ....
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:53 ب.ظ

می آیم، می روم  

نیستی، احساسم را پنهان می کنم در حجم لحظه ها  

سکوت، سکوت، سکوت  

تابه کی ؟؟ 

نمی دانم  

می شکنم آرام و بی صدا 

وقتی برای من نیست، این را می شود تحمل کرد ولی ... 

انتظار زیادی نیست که بخواهم تو نیز مرا بیشتر از خودت دوست بداری، هست ؟؟ 

نمی دانم خواب بودم با بیدار که این چونین دل بستم  

حال را هم نمیدانم، خوابم یا بیدار ؟؟  

برایت گفته ام بار ها و بارها،گوش میدهی و زود فراموش میکنی ولی من با تمام شیطنت هایم هرگزفراموش نکرده ام واژه به واژه حرف هایت را  

 

بازهم عشق را فریادزدم به امید انکنه در کنار فریادم صدای تورا بشنوم 

وتو سکوت کردی 

واین حقیقت تلخ عشق من است  

من عاشق شدم ولی تو مرا دوست میداری 

حقیقتی که بین عشق و دوستت میدارم ها نهان است 

حقیقتی که تا زمان تجربه خودمان باورش نداریم 

و ای کاش من جای تو  

و  

تو جای من بودی

محبوب ترین وبلاگ ها